تبليغاتX
اندیشه وادب - شاعرقشقایی
گروه زبان وادبیات فارسی متوسطه سمیرم

میرزا مأذون ، شاعر قشقایی به روایت اشعار و اقوام وی

ابوالفضل جعفری ، دبیر ادبیات فارسی

چکیده مقاله :

نویسنده در مقاله حاضر ذهن و زبان و زندگی شاعر عمده ایل قشقایی یعنی میرزا مأذون را مورد بررسی قرار داده است و در خلال آن ابیاتی از اشعار ترکی شاعر را با ذکر ترجمه انها آوده ست . گفتنی است این مقاله تلخیصی از پایان نامه نویسنده است که توسط خود ایشان تهیه شده است .

 

اگر بخواهیم در میان شعرای قشقایی ، یکی از بزرگترین و خیال پرداز ترین و در عین حال صمیمی ترین آنها را برگزینیم  ، او کسی جز سید محمد ابراهیم فرزند سید علیرضا  متخلص به مأذون متولد 1246 ه .ق نیست . آبا و اجداد این شاعر بزرگوار که وابسته به سادات موسوی و از اولاد امام زاده یحیی و از نوادگان امام موسی کاظم بودند که روستای شیخ هابیل از نواحی بهبهان (1) به سال 1163 ه .ق مهاجرت کرده و در میان ایلات و بلوکات فارس و چهار محال مسکن می گزینند . مأذون در این باره می گوید :

مأذون قشقایی تفصیلی چو خدر

آتاسی سادات کهگیلولیدر

آناسی قشقایی قادلی مشهور

منزلی شیراز در اصلی شیخ هابیل

ترجمه :«تفصیل مأذون در (میان ) قشقایی زیاد و پدرش از سادات کهکیلویه است . مادرش از طایفه مشهور قادر لوی ایل قشقایی است ؛منزلش در شیراز و اصل وی شیخ هایلی است .»

اوج شاعری مأذون در عصر ناصرالدین شاه و حتی مرگ شاعر با حادثه قتل ناصر الدین شاه (1313 ه.ق )مقارن است .

 

این شاعر در بین شاعران قشقایی یگانه فردی است که در شعر و شاعری درخشیده و در حقیقت واسطه العقد شعرای ترک زبان قشقایی است .

 

و مسلم است  ظهور چنین شاعری در جامعه بسته ایلی که حتی تلقی آنها از وطن به مسیر کوچ محدود می شده مایه شگفتی است و اندکی بعد از مأذون این ارتباط فرهنگی و شعر و شاعری در ایل تا عصر معاصر قطع می شود .

ظهور شعرای قشقایی عمدتا در دوره بازگشت ادبی ایران صورت گرفته و مسلم است که ارتباط قشقائیان ، قبل از مأذون با برخی از خاندانهای ادب پرور خطه فارس چون خاندان وصال و قاآنی (2) شیرازی در ترقی شعر و ادبیات و فرهنگ ایلی مؤثر بوده است ؛ این شاعر بنا به مقتضای زمان همانند دیگر شاعران دوره بازگشت ، از شعرای طراز اول و فرهیخته قبل از خود اثر پذیرفته است و به گونه ای که با مطالعه دیوان وی گاه ترنم موزون فردوسی و نظامی تداعی می گردد و زمانی نیز طنین دلنشین سعدی و حافظ و قاآنی شیرازی .

این شاعر از محضر فضلا و دانشمندان قبیله خود بالاخص پدرش ، کسب علم و دانش می نموده و در صرف و نحو عربی و فنون شعر و شاعری به مقام استادی نائل می گردد که آرایه ها و شیوه زبان  شعر وی مؤید این مطلب  است .

زبان وی ترکی قشقایی است و این زبان ازخانواده ترکی آذربایجانی که باید آن را زبان مادری ایل قشقایی نامید (3). دین و مذهب او همانند طوایف شش گانه قشقایی شیعه اثنی عشری (4) است .

علی رغم اشاره صریح مأذون بر تعدد زوجات در دیوان تنها یک بار ازدواج کرده . از این همسر دارای دو فرزند ، یک پسر و یک دختر ، که پسر وی (احمد)و گویا در جوانی کشته می شود (5) و نام دختر وی جواهر سلطان که با سواد بوده وخطی خوش داشته است و با یکی از بزرگان شیخ هابیلی به نام میرزا عبدالله ازدواج می کند که نوادگان وی هم اکنون در استان فارس و اصفهان سکونت دارند .

مأذون همانند آبا و اجداد خود در دستگاه سران قشقایی به عنوان مکتبدار و شاهنامه خوان انجام وظیفه می کرده است وی شاعری آزاده است ، زمانی که دستگاه بزرگان را موافق طبع خود نمی بیند بی درنگ آنان را ترک می کند و بدون تملق و چابلوسی به دستگاه سران دیگر که شاید اهمیتشان نیز کمتر است می پیوندد؛ از سوی دیگر ایلخان و بزرگان ایل که بیشتر سرگرم رتق و فتق امور ایل بودند و فرصتی و شاید امکانات لازم و در خوری برای تشویق و بزرگداشت شاعر فراهم نکرد و به همی خاطر روح نا آرام مأذون مکدر می شود و با یرودن هجویه ای علیه ایلخانان جبهه می گیرد و درصددمبارزه با آنان بر می آید . مطلع ابیات زیر نمونه ای از هجویه های مأذون است که پیرامون محمد قلی خان ایلخانی سروده است :

ظلمو نان د سگاهی قوران بی خبر

یقلر بو دستگاه نا تمام بیرگون

عاقبت ورر تخم مکافات ثمر

چکلر ظالمنان انتقام بیر گون

 

(ایلخانی !)

دستگاه خود را بی خبر و با ظلم بنا نهادی ولی روزی این دستگاه ، تمام برچیده خواهد شد عاقبت تخم کافات ثمر خواهد داد و روزی از ظالمان انتقام خواهد شد .

ناگفته نماند که مأذون به حضور ضل سلطان ، حاکم اصفهان ، می رسد و با بدیهه سرایی پیرامون اسبان وی به دریافت جایزه و تخلص مأذون نائل می گردد .(6)

ممدوحین مأذون ، سلطان محمد خان ، داراب خان ، سهراب خان ، اللهیار خان و بهادر خان بوده است و افرا سست عنصری نظیر محمد قلی خان ایلخانی ، علی قلی خان ، نصرالله خان ، قباد خان ، قلی خان و برخی از کلانتران مانند همت علی کیخا دره شوری و فضل علی بک قراچه ای مورد هجو مأذون قرار گرفته اند و اگر زندگی این هجو شدگان را بررسی کنیم ، می بینیم که ضعفی در مسئولیت امور ایلی داشته اند و این گونه بهانه به دست مأذون داده که شجاعانه به آنها بتازد (7)؛

این شاعر گاهی چون خاقانی از قدر ناشناسی مردم گله می کند :

قدر یگی بیل قدر نیک بیلین یوخوسه

بیزیم الده قدر بیلن آز اولور

اگر کسی قدر تو را نمی داند ، و ، قدر خود را بدان زیرا در ایل ، قدرشناس کم است .

و گاهی خیام وار به چگونگی آینده شک می کند :

گورنگ ها را چکه بیزیم سر انجام

ازی مست گوری مست یادو ما دو شدی

نمی دانم سرانجام کجا خواهد رسید آن مست چشم (خمار چشم ) به خاطرم رسید .

و زمانی همچون سعدی بر عمر تلف کرده خود تأسف می خورد .

85 عمر و می صرف اتدم ضایع او توردوم

یالان وعده دیلدن دیکه دو شوب در

 

عمر خود را صرف کردم و ضایع نشستم زیرا وعده دروغین از زبانی به زبان دیگر خواهد رسید .

 این شاعر بارها در دیوان خود را عاشق عارف می نامد:

« عاشق عارفم رند و تند مزاج»

گاهی از عرفان می گوید و زمانی نیز از عشق زمینی سخن به میان می آورد .

گاه با زبان ترکی هنر نمایی میکند و گاه حرفش را با تیغ برنده و طبع گهرزای فارسی بیان می کند:

ز ترکی باراستی مجلسی

بکش تیغ برنده فارسی

اشعار وی با موضوعات مختلف و رنگارنگ همراه است این شاعر از صدای بلبل و از گلهای رنگارنگ سخن می گوید و چون هنر مندی خلاق هر لحظه ما را با دنیای دیگر و زیبای دیگر ی آشنا می کند و مقتضای حال و مقام همه را به تفکر وا میدارد و زمانی از گذشت روزگار می گوید و به ما پند و عبرت می آموزد و گاهی از مرگ افراد و شهامتشان می گوید . و ما را به شجاعت وا  می خواند و حتما فقر نیز به عنوان یک عنصر قوی همیشه و همه جا در شعر او حضور دارد

هیچ میرزا گور مد یگ پولی اولمایا

آت و قطر کنیز غولی اولمایا

میرزای بدون  پول و اسب و قاطر و کنیز و غلام ندیده بودیم.

آرامگاه ماذوق در شیراز بقعه ی شاهزاده منصور است که بعد از چندین سال مخفی بودن در دل خاک پیدا شده و هم اکنون مشغول مرمت آن هستند .

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 19:48  توسط گروه آموزشی  |