تبليغاتX
اندیشه وادب
گروه زبان وادبیات فارسی متوسطه سمیرم

«مي خواهم كه داد اين تاريخ به تمامي بدهم ....ومن كه اين تاريخ پيش  گرفته ام، التزام اين قدربكرده ام تاآن چه نويسم ، يا از معاينه ي من است

 

يا ازسماع درست ازمردي ثقه»

مقدمه

تاريخ بيهقي ، كامل ترين سندروزگار سلطان مسعود غزنوي و دقيق ترين نوشته ها درذكر جزييات حوادث زمان اوست.بزرگ ترين حسن تاريخ بيهقي،اين است كه بيشتر موضوعات آن از مشاهدات نويسنده وازيادداشت هاي دقيق ومنظم خود اوست.

 

به گفته ي دكتر غلام حسين يوسفي كتاب بيهقي تاريخ تمام نماي دوره ي غزنوي است.

از جهت اين كه اين كتاب شاهكار عصروسرمشق تاريخ نويسي اخلاف او و نمونه ي نثر استادانه وگنجي از معلومات ادبي ،وضع اجتماعي وسياسي همان دوران تواند بود ، بدين جهت ابوالفضل محمدبن حسين بيهقي ، خود در زمره ي دانشمندان درجه يك تاريخ وادب دري قرار مي گيرد.   

 

 

 

شخصیت ها در تاریخ بیهقی

سلطان مسعودغزنوی

سلطان مسعود،امیری مستبدوخودسربوده است وگاهی به صراحت به استبداد رای خود نیزاقرارمی کند.چنان که درنامه ای که پس ازشکست دندانقان به ارسلان خان،خان ترکستان می نویسد،اشاره می کند که رای درست آن بود که سوی هرات می رفتم ؛همانطورکه به من گفتند«امّامارالجاجی وستیزه ای گرفته بود...خواستیم که سوی مرو رویم ان نادره( شکست دندانقان)افتاد.سوی مرورفتیم ودل هاگواهی می داد که خطای محض است.

یکی از مطا لب قابل توجه که در زندگی اوبه چشم می خورد باده گساری وخوشگذرانی اوست،درتیره ترین ایام سلطنتش که با شکست های پی درپی مواجه می گردد،جام باده و  ندیمان ومطربان را ازیاد نمی برد ونصیحت خیرخواهان رادراین مورد نمی پذیرد برای مثال درشکست دندانقان می گوید:«غم خوردن   سودی ندارد پس به سرنشاط بازمی شودوشراب می خورد» .

 

یکی دیگرازصفات اومال دوستی وحرص فوق العاده ی اوبه جمع سیم وزراست وبدبختی دیگراوآن است که زود تحت تاثیرسخنان بد خواها ن قرار می گیرد. امّا ازشگردهای سلطان مسعود این است که وقتی می خواهد کاری بزرگ ونابسندانجام دهد  چون می داند کارش توجیه بذیر نیست ، خودازشهرخارج می شود .چو ن  فرمان         می دهد حسنک رابردار کنند ،قصد شکارونشاط  سه روزه  می کندوبا ندیمان ومطربان ازشهر خارج  می گردد .

امّاازصفات خوب اوبه نقل ازتاریخ بیهقی  واقوال معاصرانش می توان نکاتی رایادآور

شد:شرم ،حلم،رحمت،بزرگی وگاهی چشم پوشی ازخطا ی متّهمان.ازنکته سنجی وهشیاری وسیاست امیر مسعود نیز شواهدی در دست است.

حق شناسی وقدردانی اونیز نباید نادیده گرفته شود.سبب انتخاب خواجه احمدحسن رابه وزارت چنین ذکر می کند:«خواجه به روزگاربدرم آسیب هادیدهاست وملامت ها کشیده.» ازعلاقه ی فراوان مسعود به طاووسان نروماده بوده وکودکانه به طلب ان ها به بام خانه برمی شده است .درروزگارجوانی به ورزش هایی چون زورآزمودن،سنگ گران برداشتن وکشتی گرفتن وامثال آن می پرداخت.ازجوانی به شکار شیرمی رفته وازکودکی بافنون جنگی آشنا شده است.

 

 

سلطان محمود غزنوی

محمودبن سبکتگین بزرترین پادشاه غزنویان است اولین پادشاهی است که لقب سلطان گرفت .اومردی عاقل،متدّین،خبیروهشیاربودوارباب علم ومعرفت رادر دربارخویش گرد کرد

تولّداو،یک ساعت قبل ازتولدش سبکتگین خوابی دید که عثمان بن سراج  درمورد   نویسنده  ی طبقات ناصری نقل می کند :«امیرسبکتگین به خواب دیده بود که درمیان خانه ی او از آتشدان درختی برآمدی  وچنان بلندشدی که همه جهان در سایه ی او پوشیده گشتی .از فزع آن خواب چون بیدار شد در آن اندیشه بود تعبیر چه باشد که مبشری درآمدوبشارت داد که حق تعالی ،ترا پسریداد.سبکتگین شادمانه گشت وگفت پسررامحمود  نام کردم  وهم در آن شب که ولادت اوبود،بت خانه ای به هند که در حدودپشاوربودبرلب  سندشکست.» پس ازمرگ سبکتگین ،مدتی بین امیر محمود وبرادرش اسماعیل اختلاف بر پا شد تاآن که امیر محمودبعد از جنگ ها وتلاش های بسیار غالب آمد .ازوقایع مهم زمان اومتفرق شدن ترکان دراطراف بلاد ایران است.سلطان محمود در421هجری قمری وفات کرد.

 

 

حسنک وزیر

حسن بن محمد المیکالی ،معروف به امیرحسنک ،ازآخرین وزرای سلطان محمود است وسلطان ابتداریاست نیشابور رابه وی داد واو درنظام آن خطه ،هنر وجربزه وکفایت ازخودبروز دادوبدین عمل در چشم سلطان عزیز شدوکارهای دیوان غزنین به وی ارجاع گردید وعتبی درآخر کتاب خود وصفی بلیغ ازوی کرده،عاقبت دربین سنه 421  و422در

بلخ به دست سلطان مسعودوبه تحریک واغراء ابوسهل بوزنی مصلوب شد...

وچون خواجه احمدرامعزول کردوزارت رابه حسنک دادواین حسنک ،جوانی بود ازخواجگان شهرنیشابوروخیلی خدمت سلطان کرده بود وبا پسران سلطان محمود به کتّاب بوده ورسم وآیین سلطان نیک دانسته ومردی باتدبیربوده وتا آخرعمرسلطان وزیر بود.

چون سلطان مسعود به سلطنت رسید اورابگرفت وبه سعایت حسّاد او را بر دارکرد... در تاریخ بیهقی عبارت ذیر به زیبایی،شخصیت حسنک را بیان می کند:

((و حال  حسنک دیگر بود،که بر هوای امیر محمّد ونگاهداشت دلوفرمان محموداین خداوندزاده رابیازردوچیزهاکردوگفت که اکفای آن رااحتمال نکنندتابه پادشاه چه رسد.وچاکران وبندگان را زبان نگاه باید داشت باخداوندان ،که محال است روباهان را با شیران به چخیدن ))

بیهقی درعبارات زیر نیزبه شخصیت ارزشمند حسنک اشاره دارد:«بر اثر خواجه احمد بیرون آمد به اعیان وبه خانه ی خود باز شد. نصر خلف دوست من بود از او پرسیدم که چه رفت؟ گفت که چون حسنک بیامد خواجه بر پای خاست،چون او این مکرمت بکرد همه اگرخواستند یا نه بر پای خاستند.بو سهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت بر خاست نه تمام و بر خیشتن می ژکید.خواجه احمد او را گفت در همه کارها ناتمامی وی نیک از جای بشد.وخواجه امیر حسنک را هر چند خواست که پیش وی نشیند نگذاشت وبر دست راست من نشست. وبردست راست خواجه ابوالقاسم کثیروبونصرمشکان رابنشاند_هرچندابوالقاسم کثیرمعزول بود،امّاحرمتش سخت بزرگ بود_وبوسهل بردست چپ خواجه ازاین نیزسخت بتابید.

وخواجه یبزرگروی به حسنک کردوگفت:خواجه چون می باشد وروزگار چگونه می گذراند؟ گفت:جای شکر است.خواجه گفتددل شکسته نبایدداشت که چنین حال ها،مردان را پیش آید،فرمان برداری بایدنمودبه هرچه خداوندفرماید،که تاجان درتن است،امیدصدهزار ابو علی راحت است وفرج است.

بوسهل زوزنی

بوسهل زوزنی ازامرای زمان محمود غزنوی که به دستورمحمود در قلعه ی غزنین محبوس شد وچون  مسعود ازری به سوی غزنین حرکت کرددر دامغان به اوپیوست   ووزیرگونه به رتق وفتق امور پرداخت.چون مسعود ،وزارت به احمد بن حسن داد زوزنی را به تصدّی دیوان عرض گماشت.ولی پس از چندی به سبب خیانت های پیاپی معزول گردید.اموال او را مصادره وخود او را زندانی کردند وبعد ها  مسعود ،او را بر سر کار آورد.

او از سیاست پیشگان نامدار روزگار غزنویان واز کار گزاران بزرگ عهد سلطان مسعود است .

بیهقی  در کتاب خود در باره ی بوسهل می گوید: بو سهل ،زبان وادب عرب را به   خوبی می دانست وبه آن زبان شعر می سرود وی در شاعری دستی قوی داشته است.     بیهقی در عبارت های زیر ویژگی های  شخصیّتی بو سهل  را به زیبایی بیان می  کند:شگفتا در طبع این امام زاده ی محتشم فاضل ادیب شاعر لطیف طبع  عشرت دوست میگسار شاد خوار ،شرارت وزعارتی موکد  شده است.او درشت خویی است که بر خشمش طاقت نمی آورد .کینه توزی است  که بر سر بریده ی دشمن شاد خواری می کند .بهانه جویی است مفتّن.لاف زنی است گزافه گو. نا معتمدی است خیانت کار .جاه طلبی است فرصت جو که پیوسته در پی ترقی است  وبزرگ شدن خود را در خرد نمودن بزرگان و از میان بر داشتن آنان می جوید.

او بعد از گرفتن شغل دیوان عرض  در اثر یک سلسله جریانات سوء اسعود بر وی خشم می گیرد و وی را بهمحنت می افکند ، یک: بر دار کردن حسنک ،دو:وادارکردن مسعود  که مال وصله ی امیر محمد  که در سلطنت زود گذرش  نصیبش شده بود به زور بگیرد ،سه:در باب آلتونتاش  خوارزم شاه فساد می کند.

 

بو نصر مشکان

بیهقی در تجلیل مقام علمی و فضیلت بو نصر مشکان می گو ید :«کفایت وبلاغت وعقل بدو پایان یافت .در زمان  نوزده سالی که با او بودم او مرا عزیز تر از فرزند خود می نواخت ودر پرتو حمایت او ،نام و جاه  ومال وعزت فراوان یافتم  ومن قادر نیستم یک دهم حقّی را که از او بر گردن من است ،ادا کنم وبیهقی می گوید :وباقی تاریخ چون خواهد  گذشت که نیز نام بو نصر نیاید در این نوشته ،قلم را لختی بگریانم  واز نظم ونثر بزرگان  که چنین مردم و چنین مصیبت راآمده است باز نمایم تا تشفّی ای باشد مرا و خوانندگان را.»

احمدبن حسن میمندی

مکنی به ابوا لقاسم وبنا به گفته بعضی ابوالحسن وملقب به شمس ا لکفا ه وزیرمعروف سلطان محمود وپسر ویسلطان مسعود . پدر احمد حسن د رزمان سبکتگین عا مل بست بود و به اتهام  اختلاس د ر خراج کشته شد.

احمد برا د ررضا عی محمو د است ، به سا ل 384 ، از ، طر ف امیر نوح بن منصور اما رت خرا سا ن یافت  ، احمد را ریا ست دیوان رسا یل  داد وروز به روزبرمقام و مرتبت او پیش محمو د افزود ه می شد و پیو سته کا رها ی بزر گ را عهده داربود.

وزیرسلطا ن محمو د غزنوی، تا سال 416 ه ق وزارت سلطان او را در سال 416 ه ق معزول و د ر قلعه کا لنجر محبو س ساخت . اما بعد از مر گ محمود ، جا نشین او، مسعو د ، میمند ی را از زندان خا رج نمود و به وزارت گما شت .این وزیر در سا ل 424 پس از دو سا ل وزارت مسعود در گذ شت میمند ی مر دی لا یق و فا ضل بود ولی به زبان فارسی دلبستگی نداشت وعربی را بر ان تر جیح می داد وبه همین علت در دوران وزارت خویش دستور داد تا دفا تر دولتی راکه  در زمان وزارت اسفراینی به فارسی نوشته می شد به عربی بنو یسند .

ابو حنیفه اسکا فی

فقیه و دا نشمند مشهو ر محا صر ابو ا لفظل بیهقی وسلطا ن ابرا هیم غز نو ی بو د ه و ازو نیکویی و احسان دید ه است . وی مسند تد ریس نیز داشت و بی اجری و مشا هر ه، درس ا د ب وعلم می داد.

ابو حنیفه اسکا فی : استاد ابو حنیفه اسکا فی ، ابو حنیفهً اسکا ف از شعرا مخصو ص سلطا ن ابرا هیم ابن مسعود غز نو ی استا د بو حنیفه اسکا فی ، ابو ا لفظل بیهقی درتار یخ خود اورد ه است که : چو ن تاریخ را بد ینجا رسا نیده بو د م ، با ابو حنیفه اسکا فی

طر یق دو ستی روی داد و دربا ره دانش واد ب او ، سخن بسیا ر شنیده بو د م . بیهقی در جا ی دیکر می گو ید : که از ا سکا فی در خوا ست کر دم تا قصید ه ا ی درباره در گذ شت سلطا ن محمود بگو ید و در ان از امد ن امیر محمد ومملکت گرفتن امیر مسعود سخن گو ید.

وباز بیهقی گوید :که می خو ا ستم که فا ضلی بیا بم که شعری بگو ید که هم نظم با شد و هم نثر ، هیچ کس را نیا فتم ، از فقیه بو حنیفه خوا ستم واو سخت نیکو گفت :

شاه چو دل بر کند زبزم و گلستا ن آسان اً رد به چنگ مملکت  اسان

 

علی رایض

 

چاکر بو سهل زوزنی.شخصی بود که به دستور بو سهل ،وزیر حسنک را به خانه ی خود برد  و انواع استخفاف ها به او روا داشت.

بو سهل بسیار از این عمل خرسند  بود  ولی همه ی مردم از شنیدن این ماجرا ناراحت گردیدند.

بیهقی در آشفته شدن کار  حسنک چنین گفته است:«وزیر بو سهل زوزنی با وزیر حسنک معزول  سخت بد بود  که در روزگار وزارت بروی استخفاف ها کردی …اکنون به عاجل الحال بوسهل فرمود تا وزیر حسنک رابه علی رایض  سپردند که چاکر بو سهل بود تا او را به خانه ی خویش برد وبدو هر چیزی رساند از انواع استخفاف و بو سهل  ردر آن چه رفت مردمان زبان در گرفتند وبد گفتند…»

 

 

عبد الرزّاق

پسر خواجه ی بزرگ احمد حسن میمندی و پس ازطاهر مستوفی از جانب سلطان مودودغزنوی به وزارت رسید .مودود  به رزم سلجوقیان شتافت ولی به علت قولنج بازگشت و عبد الرزّاق را به سوی سیستان که به تصرف سلجوقیان در آمده بود گسیل داشت.

 

مودود در غیبت وزیر در گذشت  و ارکان دولت ،عتی بن مسعود را به تخت نشاندند .عبد الرزّاق چون این بشنید  فسخ عزیمت کرد وعبدالرشید بن مسعود را که به موجب فرمان مودود محبوس بود  از زندان به در آورد و لشکریان را به اطاعت او دعوت کرد .آنان نیز اطاعت  کردند .وزیر در ملارمت عبد الرشید به غزنین باز گشت وعلی بن مسعود بگریخت وامروز وزارت تا پایان حیات با عبد الرزاق بود.

 

بو الحسن حربلی

دوست ابو الفضل بیهقی واز خاصّان بو سهل ، او بود که فرمان داده بود در مجلس نشاط وشراب ، سر حسنک را در طبقی سر پوشیده آورند وخطاب به مجلسیان گفت :هم اینک میوه ها ی نو برانه آورند بفرمایید تا از آن بخوریم .چون سر پوش را از روی طبق برداشتند  وسر حسنک را بدیدیم همگان دچار حیرت شدیم ومن از حال برفتم .بیهقی گوید که فردای آن روز ،بو الحسن راملامت کردم وگفتم:ای بوالحسن تو مرد ترسویی.آیا سر دشمنان،چنین باید برید؟همگان اورا بسیار لعنت کردند.

 

 

نصر خلف

نصر خلف حاکم لشکر سلطان مسعود ویکی از دوستان بیهقی در زمان مسعود غزنوی بود.ویکی از شاهدان عینی آوردن حسنک به دیوان برای محاکمه .

«…بر اثر فقها وقضات،خواجه احمد ،بیرون آمد با اعیان وبه خانه ی خود باز شد ونصر خلف دوست من بود.از وی پرسیدم که چه رفت؟گفت که چون حسنک بیامد خواجه بر پای خواست…»

بیهقی در ذکر ورود مسعود به غزنین واستقبال مردم از او آورده که ...ونماز دیگر به کسی اجازه ی ملاقات نداد.و برای زیارت قبر پدر باغ فیروزی رفت .پس از اجرای مراسم ، مسعود به نصر خلف که حاکم و قاضی لشکر بود گفت که باید مردم بسیاری را برای ساختن مهمان سرایی در این جا آماده کرد تا در اسرع وقت  بر طبق وصیت پدرمان در اینجا ساخته شود .

 

 

منابع ومآخذ

 

1.حسینی کازرونی،دکتر سید احمد،پژوهشی در اعلام تاریخی وجغرافیایی تاریخ بیهقی

 

2.سنگری ،دکتر محمد رضا،آموزش زبان وادبیات فارسی،رشد،دوره ی بیستم،شماره ی دو،زمستان   

،صص12-8.

 

 

خاطره نویسی

به نام پروردگاری که  عظمتش را می توان در رگبرگ های  درختان سر به فلک کشیده  لمس کن      به آسمان بنگر!خواهی یافت شادی ها و  تلخی های بسیار  که آیینه ی گذر زندگی است.زیباترین نقطه ی حضورت آن هنگام خواهد بود  که  لوح وجودت سپید است.

کودکیت را مرور کن  لحظه های  شادی را به خاطر آور  که حس شیرین  لبخند آن هم  نه از روی اجبار،بلکه  از شوق کودکی  سراسر وجودت را فرا گرفته ،سبک خواهی شد  چونان پری که در آسمان در تکاپوست .

 

آری غم مان همان وقت بودکه زمین میخوردیم و ثانیه ای بعد قفس غم خانه قلب را می شکست وبی درنک بیرون می پرید .

 

زمستان با کوله بار سفیدش که می آمد شیطنت ما نیز گل میکرد بدون توجه به بزرکترها به حیاط

می رفتیم بی انکه پوششی داشته باشیم حسابی می گذاشتیم بدنمان سرما را حس کند حتی یواشکی

نا خنکی هم به برفها می زدیم طعم سرد برف استخوانهای بدنمان رالرزه وا میداشت شب هنگام که می رسید دو دست گو چکمان راباز می کردیم هر چه بالاتر می رفتیم خانهایمان نیز گوچکتر می شد .

فصل بهارکم کم از راه می رسید وموقع خرید لباس واین لذتبخش ترین چیز بود ودر فکر خود شاهزادهای می شدیم در تابستان با رویایی شیرین وباور نکردنی شیرینی پهن کردن سفره عید

وخوردن شرینی واجیل عید. العان هرچه هم شیرینی وتنغلات ان هم از نوع مرغوبش رابخوریم باز هم طعم آن موقع را ندارد واین شیرینی دوران کودکیست ونوبت به شیرین ترین لحظهً کود کیست ونوبت به شیرین ترین لحظهً عید یعنی گرفتن عیدی است .د ست کوچکمان را در دست پروسعت پدر ومادر می گذاشتیم ذوقی خا ص ضربان قلب ما ن را دو چندان میکرد موقعی که دست پرمحبت سکه ای را در جیب مان میگذاشت سراسرامیدوار میشد یم از اینکه برسکه ها ی قلکما ن افزوده خواهد شد وچه زیبا بود که قلک قلبما ن سرشار از شادی شده بود .

 

عظمت خدا را میتوان در خنده ها ولبخندها ی شیرین یک کودک فرض کرد فصل پاییزکه فرا می رسید تا بلوی دیگر جلوی رویمان نمایان می شد وما در پی رنگهای زیبای خدا یادم می آید  1385

یک روز با پدرم صحبت می کردم وبرای ریختن برک درختان از خدا کلا یه می کرد م و از عریان شدن درختان بسیار نارحت وغمگین بودم پدرراز بزرگی را برایم آشکار ساخت گفت درختان را بنگر که یکی از نشا نهای بزرک خداوند است ،در بهار شکوفه میدهد ،در تابستان ثمر می دهد ،در پاییزلخت عریان میشود ودر آخر در زمستان به خوابی طولا نی مد ت می رود

این چرخه طبیعت چون زند گی آدمیست ،پدر می گفت این تا بلوی زیبا چون صفحه ایست که جلوی دید گا ن انسان گذر می کند این فصول عمر کوتاه آدمی را مرور می کند آری بهارهمان شکوفاییوشادابی را دارد که در یک کودک می توان یا فت،تا بستان فصل ثمر است ،فصل میوههای رنگین واین آغاز نوجوانی ویافتن هدف در انسان به فصل پاییزهزار رنگ که می رسی بی درنک به یاد جوا نی وتلا ش برای امور زندگی می رسی برخلاف تفکر مردم پاییز فصلی پراز هیا هووسعی وتلا ش است این را می توان در درختی بیا بی که هربرکش حاصل تجر به ای است.

 

واما فصل سرد زمستان برفها یش که به ما نند سپیدی پنبه است یاد آورموهای سپید که برای رسیدن به اهداف والا ی خود کوشیده اند ،درختان را وآرامش زمستا ن وآسا یش طبیعت آری به سن کهولی می رسی بدنبال آرامش وآسایش ولی آیا ثمره ای داشته ای یا د ر زندگییت نتیجه ای داشته است که بتوانی بیا سایی آری این بود زمزمه ای که پدر برایم گفت واین یکی از زیبا ترین سخنانی بود که شنیده بودم.

 

فصل پاییز آغازه مدرسه،صدای زنک مد رسه نا قوسی زیبا که در دریچه قلبما ن را بر زندگی جدیدی باز می گردد فصل لبا س ومد رسه ،ما نتوی تو سی ،شلوار تو سی ،همه یک رنگ و یک دل بدون رنک و ریا وارد مدرسه میشد یم با صدای زنک مدرسه در صفهای منظم می ایستا دیم و بعد از اتمام بر نامه صبحگا هی هر کدام به کلا س خود می رفتیم وزیبا تر از آن بوی کاغذ ودفترهای نو که فضای کلاس را معطر می کرد .

 

 

وچیست رمز شیرینی این دوران به جز صدا قت ،صفا ویکدلی ،

 

 

گروه ادبیات

 

پژوهشگران : سیما رشیدی         25858963

                   زهـره رضایی           25858970  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 10:52  توسط گروه آموزشی  | 

به نام آنكه دشواريها با ياد او آسان مي گردد

 

طرح درس هفدهم زبان فارسي (1) و با عنوان :

ساده نويسي

صفحه 83                  

  مدت تدريس : 90 دقيقه

شيوه تدريس : روش توضيحي ( تلفيقي از پرسش و پاسخ و بحث گروهي )

هدف كلي درس : آشنايي با ابعاد مختلف ساده نويسي

مقاصد آموزش ( هدف هاي تفكيك شده ) عبارتند از :

1 پيش آزمون : ابتدا يكي از موارد درس قبل به بحث گذاشته مي شود و درباره‌ي آن سؤال هايي مطرح مي گردد .

مثلاً ": اصطلاح " حشو " را معني كنيد

و با مثال هايي روشن مي كنيم كه حشو چيست .

به مطلب فوق در درس مورد نظر اين جلسه اشاره شده است حشو يا آوردن عبارت ها و كلمه هاي زايد به اين صورت است كه در دو قسمت تركيب يا جمله معني واحدي آمده كه گاه مي توان يكي از آن ها را حذف كرد و گاهي نيز به همان شكل مورد پذيرش قرار گرفته و كاربرد آن رايج گرديده است .

 

مثال :

بردار كتبا" بنويس شايد ترتيب اثر دادند .

ضرب المثلي كه زدي درست نبود

هنوز صيدي شكار نكرده ام          ويژگي                     خاص

 سلام بر اهل بيت خانه         مثمر         ثمر

براي محض رضاي خدا اين كار را انجام داده ام

با او شروع به صحبت     پرداختم     در حال حاضر

پشت سر  كسي غيبت نكن        مي خواستم سئوالي از شما بپرسم

مثل سيبي كه از  وسط   نصف كرده باشند                   مفيد       فايده

فوق  بالاش  دستگيرمان مي كنند       اقل       كم

يك بار ديگر      تجديد             نظر كنيد                     تدبيري  انديشيد

بر    عليه   او اقدام نكرد     فرزند        ارشد     تر       خانواده بود

ضربه     زدن             عقد         بستن                  بهتر            تر   است

صداي   زنگ به            صدا    درآمد                       همراه     باهم    به آن جا رفتيم ‌ 

دسته    جمعي     تهمينه  نام   او را سهراب    ناميد

نسيم      شروع      به وزيدن گرفت      فاتحه اي براي   اموات     از دنيا رفته          خواندم

احساس       بي حالي شديدي در خود   احساس مي كردم

با گفتن       نام  بسم الله       از خانه بيرون آمدم

هر چه به اين طرف و آن طرف فرار كرد نتوانست از چنگ او  فراركند

اسم        بچه ام را در يكي از مدارس ثبت             نام   كند .

ضربان     قلبم چنان              مي زد    كه نزديك بود بيفتم

2- به اصل مطلب و جان كلام برگرديم

گفتيم : " ساده نويسي " اما اين عنوان را ساده نمي گيريم

درست است كه هر مكطلب پيچيده اي از ساده شروع مي شود .

ولي ساده نويسي و همه فهم شدن مطلب پس از تجربه ي نوشته هاي تكلف آميز و دشوار گذشته پديدآمده است .

در روزگار پيشين به كار بردن كلمه هاي دور از ذهن نشانه فضل فروشي بوده است و هيچ گاه مرد قبول عموم قرار نگرفته است تا قبل از انقلاب مشروطيت در ايران نظم و شعر بر نثر غلبه دارد اما از آن زمان به بعد با رواج روزنامه نويسي ، قصه نويسي ، نمايش‌نامه  و ... علاوه  بر اينكه نثر رونق بيشتري مي يابد ساده نويسي هم رايج مي گردد .

از يعقوب ليث نقل مي كنند كه : "چيزي من اندر نيابم چرا بايد گفت "

اما همين عبارت ساده نيز با گذشت زمان قديمي شده است و معادل امروزي آن تقريبا چنين است كه

"مطلب بايد براي ديگران قابل فهم باشد ."

 مقايسه نوشته هايي كه با هم اختلاف زماني دارند نشان مي دهد كه كاربرد واژه ها چه دگرگوني هايي را پذيرفته است اينجاست كه سخن از معادل سازي به ميان مي آيد . برخي از كاربردهاي قديمي يا نسبتا قديمي و برابر هاي مناسب امروزي آن را مقابل يكديگر مي آوريم و با يان جانشين سازي واژگان مناسب ، مفاهيم درس را گسترش مي‌دهيم .

خدايش بيامرزاد .                                                      خدا بيامرزدش

همانا به كوه مي مانست                                           درست مانند كوه بود

چنان كه اشارت رفت                                             همانطور كه اشاره شد

نزد من فراز آمد                                                       پيش من آمد

مخفي نماناد                                                            ناگفته نماند

بايسته نيست كه با سگالان هم داستان باشيم           درست نيست كه با بدانديشان موافق باشيم

لختي درنگ كم تا من به تو اندر رسم                كمي صبر كن تا من به تو برسم

برآنم كه نصيحت او را از بن دندان بشنوم        تصميم دارم كه نصيحت او را از صميم قلب بشنوم

ما را گريزي نيست و نان تهي مي سازيم          چاره اي نداريم و به نان خالي مي سازيم

 

در متون گذشته الفاظي به كار مي رفته است كه گاهي براي مردم روزگار ساده و طبيعي بوده است اما امروز يا كاربردي ندارند يا كاربرد آن ها بسيار كم است .يك متن ساده هميشه ساده نمي ماند و ساده بودن آن اثر نسبت به روزگار خود عنوان مي شود .

3- دگرگوني واژه ها

انسان طبيعتاً دوست دارد كه مقصود خود را هر چه ساده تر بيان كند و به قول معروف "لقمه ر ا دور سر نچرخاند"

بنابراين با برگزيدن راه آسان نه تنها جمله ها بلكه كلمه ها ر ا نيز با گذشت زمان كوتاه و ساده تر مي كند  تا به اين وسيله بتواند منظور خود را زودتر و راحترتر بيان كند . به نقل نمونه هايي از اين دگرگوني ي پردازي :

زينده بواد                                 زنده باد

روانيدن                            راندن

ناوخدا                                          ناخدا

بازارگان                          بازرگان

قند دان                                        قندان

يك گانه                          يگانه

هفت ده                        هفده         

پاد سخن                                          پاسخ

بي آبان                                            بيابان

تا آن جا اين ساده نمودن پيش مي رود كه گاهي مي شنويم به جاي " حيص و بيص " مي‌گويند : " حين و بين " در واژه هايي نيز كه تلفظ آنها دشوار است گاه حروف را جابجا مي نمايد .

مثال : فلاكس                 به جاي      فلاسك                  ماكس         به جاي        ماسك

 

4 پرهيز از دراز نويسي

كوتاهي مطلب و لزوم پرهيز از دراز نويسي و نزديك شده به زبان گفتار ايجاب مي كند كه برخي از عبارتهاي طولاني و جمله يا عبارت كوته معادل آن را براي دقت نظر مقابل يكديگر بياوريم

به مورد اجرا بگذاريد .                                 اجرا كني

اطلاع حاصل نمودم                                  آگاه شدم

مورد بررسي قرار گرفت                             بررسي شد

ترتيبي اتخاذ نماييد                                     ترتيب دهيد

دعوت به عمل آوريد                                  دعوت كنيد

نتيجه اي بر آن مرتب نيست                          نتيجه اي ندارد

موثر واقع نشد                                              اثر ندارد

اين پرسش را به ذهن متبادر مي كند كه .....    اين پرسش را ايجاد مي كند كه ....

5- خلاصه گويي( خلاصه نويسي )

خلاصه گويي يعني اين كه از توضيح واضحات و تكرار مكررات بپرهيزيم خلاصه گويي حدي دارد و نبايد تا آن جا پيش برود كه مقصود گوينده يا نويسنده را نفهيمم چون زبان وسيله تفهيم و تفاهم است اغلب ضرب المثل ها خود نمونه اي از خلاصه گويي است

سخن بسيار داري اندكي كن                      يكي را صد مكن صد را يكي كن

براي تمرين و نگارش در اين زمينه جمله هاي كوتاه تبديل مي كنيم .

و يا

مي تواينم جمله هايي از يك نوشته بلند را برگزينيم

و عبارت هاي زايد را در بازنويسي نياوريم

به عنوان مثال در متن زير قسمت هاي انتخابي با خط كشي مشخص شده است :

"مطمئن بودم كه اگر كسي طرز نوشتن كلمه اي را "

كه همه در رسم الخط آن وحدت آن نظر داشته و لغت شناسان آن را به همان صورت قرار داده اند .

بداند امكان ندارد كه شكل درست

و مورد توافق ديگران

را

كه همه مي شناسند و معني آن را مي فهمند و اگر هم نفهمند به ياري كتاب هاي لغت به معني آن پي خواهند برد

رها كند و به جاي آن از خود شكل تازه اي

كه آشنا و مانوس براي هيچ كس نيست .

پديد آورد و با اين حركت

خود خواهانه

فهم مقاصدي

را

هم كه كلمات قرار داي براي بيان آنها به وجود آمده

بر ديگران مشكل يا محال كند .

6- از كلي گويي ( كلي بافي ) و ابهام بپرهيزيم

براي اين روند و جريان بحث مشخص باشد مسائل از هم تفكيك شده  و قابل فهم عموم بيان شود .در غيرز اين صورت به مقصود اصلي گويند دست نمي يابيم و يا به عبرات ديگر با سخن خويش شنونده ر ا در ابهالم قرار مي دهيم . نمونه هايي از اين دست و مثال هايي از اين زمينه:

"متاسفانه در آغاز به خاطر پرداختن به يك سري از مسائل يك سرس مسائل را از دست داديم كه شرح جزئيات آن به علت قلت وقت در اين مختصر نمي گنجد و مجال فراخ‌تري را مي طلبد كه در جاي خود در مورد آنها تبادل نظر صورت خواهد گرفت و درباره آن بحث كارشناسي خواهد شد "

يا

" مقام هاي مسئول درباره مسائل مورد علاقه دو كشور به گفتگو پرداختند "

7 ازدحام صور خيال

در نوشته هاي ادبي نيز  ازدحام صور خيال شيوايي كلام را از ميان مي برد و مقصود نويسنده در ميان انبوهي از تصاوير خيالي گم مي شود به قول معروف بوي گل هاي رنگارنگ چنان مرا تحت تاثير قرار داد كه گل چيدن و هديه آوردن براي دوستان را فراموش كردم .

خوانده ايم كه كليله و دمنه در آغاز بيشتر جنبه تربيتي و آموزشي سياسي داشته است اما ترجمه نصراله منشي از لحاظ هنري و ادبي چنان ارزش هاي سياسي محتواي كتاب را تحت الشعاع خود قرار داد كه امرزوه كمتر ممكن است كسي اين كتاب را تنها از جنبه سياست علمي آن بخواند .

مثال كوتاه‌تر اين تصورهاي خيال انگيز و صور خيال چنان عبارت عبارتهاي زير را فراگرفته است كه پرداختن به مضمون آن ها در درجه ي دوم اهميت قرار مي گيرد :

" .. پيل سحاب پيش هيكل جسميش چون قطره اي سحاب در پيش پيل و درياي نيل در جنب اندام ضخيمش مانند بركه در جنب درياي نيل ....."

يا

"سمند صاعقه زين كن سواره بايد رفت         

                                                   به عرش شعله سحر با ستاره بايد رفت "

تذكر اين نكته لازم است كه گاهي نيز شيوايي كلام موضوع را تحت الشعاع قرار مي دهد همان گونه كه گاه  شيوايي كلام بيهقي موضوع تاريخي كتاب را تحت الشعاع خويش قرار داده است .

8 پرهيز از كاربرد تكيه كلام ها

كه در اين قسمت به بخشي از اين تكه كلام ها اشاره مي كنيم :

"به اصطلاح"              "عرضم به حضور شما "               " پس بنابراين "

"در صورتي كه "        "به حساب"          "في الواقع "        " غيره و ذلك "

"در ارتباط با"              " مثلا "              "  نه چندان به اين صورت "

"نهايا"              " نمي دانم "  

         

9- اصلاح جمله ها